Famine and Dearth

Ain-I-Akbari.Vol.1

About this text

Introductory notes

The A’in-i Akbari is the third volume of the Akbarnama composed by Abu’l Fazl (1551-1602) upon the order of the emperor Akbar (r.1556-1605) between 1589 and 1596, with additions made till 1598. It deals in particular with the A’inha-i Muqaddas-i Shahi (Sacred Imperial Regulations) and contains five books (daftars). The first three – Manzil-abadi (the palace establishment), Sipah-abadi (the military establishment), and Mulk-abadi (the government of the country) – give detailed descriptions of imperial administration. The two final books describe the sciences, religions, and culture of the country, and add a collection of Akbar’s “sayings”. The standard printed text is Blochmann’s edition of 1867-77, but two previous versions are those edited by Syed Ahmed Khan (Delhi, 1855), and Nawal Kishore (Lucknow, 1869). Manuscript variants include: British Library, Add.7652, Add.6552, IO Islamic 6; Royal Asiatic Society, Pers.121. The work was translated into English by Blochmann and Jarrett, revised by Phillott and Sarkar (1927-48). Our selected excerpts contain descriptions of food, feast, charity, household and agricultural management, and administration of resources.

THE
Ā’IN-I- AKBARI

Vol.I
PRINTED FOR ASIATIC SOCIETY OF BENGAL IN THE
BIBLIOTHECA INDICA
CALCUTTA: PRINTED BY C.B.LEWIS AT THE BAPTIST MISSION PRESS 1872
[Page 277]

1. * تازیخ خانی

از آغازِ اورنگ نشینئ غازان خان مبتنی بر ایلخانی * سال و ماه شمسئ حقیقی * پیشتر ازین وضع دفاترِ قلمرو بتاریخِ هجری بود و قمری سال روائی داشت * و ازین رهگذر سترگ ستمی راه می یافت زیراکه سي و یک سالِ قمري سي سالِ شمسي میشود و بزرگ گزندی بکشاورز رسید ی چه خواسبانِ خراج بر سالهای قمري بود و مد ارِ دخل بر شمسي * *آنرا برانداخته بدین تاریخ معدلت افزود * نامِ ماهها همان ترکي است بافزایشِ لفظِ خاني

[Page 283]

2. آئینِ فوجدار

و آن را بدان نام خوانند * و او در فرمان پذیری نخست باشد * چون بزرگریا عمل گذارِ خالصه یا جاگیردار سرکشي نماید بدلاویز گفتار رهگرای فرمان پذیری گرداند ورنه نگاشتۀ اعیان برگرفته بمالش رو براه سازد * نزدِ گروه سرتاب بنگاه برسازد و گاه و بیگاه بآدمی و مالِ ایننان گذند رساند*و *یکبارگی با ویزه در نشود * تا کار از پیادگان برآید بسواران نفرماید

[Page 284]

3. * آئینِ کوتوال

دزدان و دزدیده را پیدا کند ورنه از عُهده برآید * و چنان کند که کسی *پیرامونِ باج و تمغا نگردد مگر از سلاح و فیل و اسپ و گاه شتر و گوسفند و بز و قماش *در هر صوبه اند کی در یکجا ستانند * و باستاني نقود را بگدازگاه دهد یا بارجِ نا مسکوک بخزانه سپارد *درزرد سیمِ پادشاهي تفارت در نرخ ننهد و آنچه از دست سائیدگي کاسته باشد باند ازۀ کاهش بازیافت نماید *و در ارزانئ نرخها آگهی بکار برد و نگذارد که از شهر پیش رفته باز خرند * ترانگر افزون از ناگزیر بر نکیرد

[Page 285]

4. آئینِ عمل گذار

کشاورزدستی باید که جدکاری و راست گفتاری آئینِ او بود* خود را جانشینِ پاسبانِ کُل داند و جائی بر نشیدند که هر کس بد و آسان رسد و آرزومندِ میانجی نگردد* تمرّدگزین و حیله فروش را باندرزگوئي پیش آید و اگر سود ندهد بمالش پردازد و از رمین افتادگي نهراسد * از بادافرِاه راهزن و خونریز و تبه کار * *و بجرمانه ستدن در نکذرد

[Page 288]

5. آئینِ بتکچي

و هرچه با برزگران قرار یابد بر نویسد * حدودِ هر دیه جدا گرداند و سپس زمینِ آباد و خرابه را اندازه گیرد * و نامِ مُنصف و ضابط و جریب کش و تهانه دار بر نویسد و *نامِ کشاورز و نیاکِ اورا و جنسِ زراعت پایانِ آن نکارد و دیه و پرگنه و فصل نیز برگذارد * و نابود را جد کرده بود را بارز آرد یا بدستورِ اهلِ هند اسم و جنس و نابود را در تحتِ تاریخِ برز برنویسد * و چون ضبطِ موضع بانجام رسد جمعِ هر برزگر درست نماید و محصولِ موضع را قرار دهد * و عامل بدست آویزآویزِ آن *تحصیل کند و نسخۀ ضبط را که بهندي خسره گویند روانۀ درگاه سازد *

[Page 297]

6. آئین زمین پایها و اندازۀ پارنجِ فرماندهي

شهریارِ کارآکاه چون گز و طناب و بیگ را قرار داد بژرف نگهي بومها جدا بر ساخت و از هر یک دگرگون خرابی باز خواست * پولج (بضمِّ مجهولِ بای نارسي و سکونِ واو فتح لام رسکونِ جیم) سال بسال فصل بفصل کشت پذیرد و از نیرو نیفتد * پروتي (بفتحِ بای فارسي و راو سکونِ واو و کسرِ تای فوقانئ هندوي و سکونِ یای تحتاني ) چندی(؟) نکارند و بدین روش قوّت افزایند* چچر (بدو جیمِ فارسئ مقتوح و سکونِ را) سه چهار سال بزراعت نرسد * بنجر (بفتحِ با و نونِ خفي *و فتحِ جیم و سکونِ را) پنج سال و افزون آباد نبود در دوی نخستنِ گزیده و میانه و زمین * هر جنس را فراهم آورند سوم بخشِ آن محصول پندارند *و سه یکِ آن دست مزِد جهانباني بر ستانند

[Page 347]

7. *آئینِ ده سال*

از سرآغازِ این جاوید دولت هر سال کاردانان کم آز و شناسندکانِ جدگزین نرخها بر گرفتی و بولا درگاه آوردی و ریعِ جنس و ارجِ آن برگرفته دستور قرار دادی و فراوان رنج رفتی * دران هنگام که خواجه عبد المجیدِ آصف خان بوزارت سربلندی داشت جمعِ ولایت رقمی بود و آنچه بخاطر میرسید بقامِ افزودهتن می نمودند * ازان رو که ملک فراخی نداشت و بندگانِ خدمتگذار زمان زمان پایه افزودی از پارهستانی و غرض پرستی بیش و کم شدی* و چون این مهین خدمت بمظفّر خان و راجه تودرمل باز کردید پانزدهم سالِ الهی از قانون گویان نقسیماتِ ملک بر گرفتند محصول را بر قیاس و تخمین گذاشته تازه بروی کار آمد* ده قانون شد که از قانون کویانِ جُزو نسخۀ بدست آورد بدفترخانه سپردی * اگرچه از پیش لختی فرود آمد لیکن ازو تا حاصل فراوان راه بود* و چون از نیکسگانی کشور خدا قلمرو بس فراخ شد هر سال برای ارج شناسی فراوان [Page 348] *رنج بردی و از دیرسامانی گوناگون آشوب برخاستی * گاه کدیور از افزون خواهی بفریاد آمدی و زمان اقطاع دار نالشِ بقایا نمودی* گیهان خدیو بچاره گری برنشست و بفروغِ ضمیرِگیهان پیرای جمعِ ده ساله *قرار گرفت * زمانیان بر آسودند و سپاس گذاری را روزبازار شد از آغازِ پانزدهم سالِ الهی تا بیست و چهارم محصولِ ده سال فراهم آوردند و دهیکِ آن هرساله قرار گرفت لیکن سالِ بیستم تا بیست و چهارم از راهِ تحقیق بر گرفتند و پنجِ پیشین را از گذارشِ راستی منشان * و هر سال جنسِ کامل *اعتبار نمود * سالی که افزون بود بر گرفتند چنانچه جدول آنرا بر گذارد*

[Page 388]

8. * صوبۀ بنگاله

نامِ اصلئ بنگاله بنگ * فرماندهانِ باستانی به پهنای بیست و بلندئ ده گز در همگی اُلکا خیابانی بستهه اند آنرا آل گویند (بهمزه و الف و لام)* از پیوستگئ آن به بنگاله زبانزدِ آفاق * گرما باعتدال نزدیک و سرما بس کم* میانۀ ثور آغازِ بارش شود – تا شش ماه افزون ریزش باشد وزمینها *بآب فر. شود و جزآن خیابان نماند * از دیرباز پایانِ باران هواتباه شدی و گزندی بجانداوان رسیدی *از خجستگئ این جاوید دولت آن شورش فرونشست

[Page 390]

جنّت آباد شهریست باستانی * چندگاه دارالملک بود و به لکهنوتی زبان زدِ آفاق*و جرخی زمان به گور* جهانبانی جنّت آشیانی بدین نام روشناس گردانیدند *گزین قلعۀ دارد و شرقئ او گولابیست چهتیاپتیا نام – بس جزیره درو*اگر در بندِ او شکستی رود شهربآب درشود* و شمالِ او بیک کروهی عمارتی و حرضی یادگار باستان *از دیرباز آبِ آنجا خاصیّتِ زهر داشت – آنرا بیازباری گویند * گناهگارانِ نیستی سزاوار بدانجا بند کردی * در کمتر فرصتی ازان آبشخور راهِ عدم *گرفتی و امروز از خجستگئ زمانِ شاهنشاهی نه چنان *

[Page 390]

*در سرکارِ خلِیفت آباد بس درخت و صحرائی فیل درو *سرکارِ بگلا ساحلِ دریای شور* گردِ قلعه درخت زار *سرآغازِ هرهلالی ماه تا چهاردهم دریا بموج خیز در آید و از پانزدهم تا آخر پایه پایه بکاهل *و در سالِ بیست و هشتمِ الهی سیوم پهرِ روزشگرف سیلابی آمد و همگی سرکار را فروگرفت *مرزبانِ آنجا جشنی داشت * خود را برفرازِ کشتی رسانید و پرمانندرای پورِ او با برخی بر بُتخانه برآمد و بازرگانی برتالاری شتافت *تایک و نیم پهر جوش دریا و شوش ابر و باد بود – خانها و کشتیها فروشد و بتخانه و تالار را گزندی نرسید* نزدیک دو لک جاندار دران طوفای جوشش فرو شد*

[Page 416]

9. صوبۀِ بهار

گهندک از شمال آید و نزدیک حاجی پور بگنگ آمیزد* هر که بنوشد گلو آماسد – رفته رفته برابر نارجیل شود خاصه خردان را *

[Page 416]

و ریزشِ ابرشش ماه کشد * و همه ساله این مرز سبزو شاداب باشد * تندباد نوزد و گرد برنخیزد* کشت و کار گزیده شود خاصه شالی – *در چونی و چندگی و کم همتا * کساری نام غلّۀ شود متر آسا- تهیدستان بکار برند و رنجوری آورد *نیشکر فراوان و گزین باشد * برگِ تنبول خاصه مکهی بس نازک و خوش رنگ و کم جرم و خوشبو نیک مزه * میوه و گل بس فراوان

[Page 417]

رهتاس دژی است برفرازِ کوهِ آسمان سای دشوار گذار – دورِ آن چهارده کروه و بران کشت و کار شود و فراوان چشمه برجوشد و هر جا که سه چهار گزبر کنند آب پدید آید و بس گولابها هنگامِ بارش – *افزون از دویست آبشاز چشم و گوش را برافروزد * و هوا بس سازگار

[Page 433]

10. صوبۀ اوده

کشت و کار خوب شود خاصه برنجِ سکهداس و مدکهر و جهنوه – در سفیدی و نارکی و خوشبوئی و گوارائ کم همتا * شالی سه ماه پیشتر از همه جای هندوستان بکارند * و آغازِ خشکی شگرف سیلابها از سروء و گهگهر برخیزد و پیش از هنگامِ بارش آب زمین را فروگیرد و هرچند افزاید ساقِ شالی نیزببالد و دراز گردد * اگرجوشِ سیلابی پیش از خوشه گرفتن شود نابود گردد* گل و میوه شکار گوناگون*

[Page 441]

11. *صوبۀ دارالخلافتِ آگره

در خوبئ آب و هوا کم همتا * کشت و کار گزیده *گوناگون میوه و گل درو * روغن خوشبو و برگِ تنبول بس شایسته بهمرسد *خربزه و انگور بسانِ ایران و توران پدید آید * آگره بزرگ شهریست خوش هوا

[Page 442]

بنیانه در باستانی زمان سترگ مصری بود – قلعۀ دارد – بسا کاخ و ته خانه درو * هنوز مردم ازان دست افزارِ جنگ و مسین آوند یابند * مناره ایست بس بلند * گزین انبه پدید آید و برخی ازیک سیری افزون شود * شکر بس سفید سازند * چاهی است که بآبِ آن شکرِ سقید را بوزنِ یک سیر کم و بیش قرصها بر بندند و آنرا کندوره گویند (بفتحِ کاف و نون خفی و فتحِ دال و سکونِ واو و فتحِ را وهای مکتوب ) – و بدیگر آبها بستگی نپذیرد – و بدوردستها ارمغانی برند * و نیل شایسته شود منی از ده تا درازده روپیه *

[Page 455]

12. صوبۀ مالوه

آب و هوا باعندال نزدیک * زمستان بجامۀ پخته دار در تا بستان بشوره احتیاج کم شود * چهار ماهِ بارش لختی بسردی گراید و شبها ببالایوش آرزو افتد * زمین این صوبه بر دیگر مرزها لختی بلند * و همه کشت پذیر- هر دو فصل گزین شود خاصه گندم و خشخاش و نیشکر و انبه و خربزه و انگور*

[Page 473]

13. * صوبۀ داندیس

و بیشتر کشت و کار جواری * و در برخی جا سالی سه بار بر دهد و تنۀ آن چنان نازک و خوش مزه که میوه برشمارند * * برنج گزیده شود * گل و میوه فراران * برگِ تنبول بسیر *

[Page 474]

سی و دو پرگنه دارد * از کشا و کار کم خالی و بسا دهِ او بشهر ماند * کشاورز فرمان پذیر و کارگذار* بومی کولی و بهیل و گوند * *درمیانِ اینان شیر را رام گردانند – فرمان پذیرد * و شگرف داستانها بر گذارند

[Page 485]

14. صوبۀ گجرات

و دو چشمه که آنرا جمنه و گنگ گویند * هوانزدیک بادیک باعتدال * از ریگِ بومی هنگامِ بارش گل نشود * و بیشتر کشت و کار جواری و باجره – و مدار خرش بران * ربیع کمتر شود – گندم و برخی حبوب از مالوه و جمیر آید و برنج از دکن * بیشتر نسقی – و پیمایش کم رود* و گردِ کشت و کار و پیرامونِ باغ زقوم بر نشانند–

15.

[Page 490]

همه را دران آشوبگاه روزگار سپری شد – و شگرف داستانها بر گویند * و دو نیم کروهئ پتن سومنات بهار لکا تیرته – درانجا بکش تیو رسید و در کنارِ دریای سرستی زیرِ درختِ پیپل فروشد* آنرا پیپل سر گویند * و این هردو جا را بزرگ معبد اندیشند * شگفت آنکه در قصبۀ مول مهادیو بتخاته ایست منسوب بمهادیو * هر سال پیش از برسات روزِ معیّن جانوری که بزبان هند اورا مکه گویند پدیدآید – اندکی خوردتر از کبوتر و نوالش گُنده تر – سفید و سیاه – برفرازِ بتخانه نشیند و لختی عشرت کند – سپس بغلطد و نقدِ زندگی بسپرد* آن روز مردمِ شهر فراهم آیند و گوناگون خرشبو بسوزند * و از مقدارِ سیاهی و سفیدئ او اندازۀ بارش برگیرند – از سیاهی بارندگی و از سفیدی خشکی * درین سرزمین جوار سالی سه بار شود* نزدِ اونه دو حوض است یکی را جمنه گویند را گنگه * آب از درون برجوشد و رودباری شود * همگی ماهیانِ این دو چشمه سه چشم – سیومین در پیشانی *

16.

[Page 493]

میانِ سرکارِ نادوت و نذربار کوهستانی است * دراز شصت کروه پهنا چهل * الوسِ گوهل از گروه راجپوت بسر برند * و امروز برهمنی است تواری نام – مدارِ معامله برو- و از راجه جز نامی نگویند * در قصبۀ راج پیپله و کهولوا بسر برد * سه هزار سوار و هفت هزار پیاده * آبِ این سرزمین بس زبون * و عسل گزین شود *

[Page 505]

17. صوبۀ اجمیر

بوم ریگستان – آب دور برآید و سرمایۀ کشت وکاربریزشِ ابر* زمستان نزدیک باعتدال – تابستان بسیار گرم * ربیع کم شود – جواری و لهدره و موته فراوان * هفتم یا هشتم بخشِ غلّه بدیوان و نقد کم * عاّصه درنی بستِ خرگاه آسا بسر برند * کوه جنوبی – و جاهای دشوارگذار درو *

[Page 513]

18. صوبۀ دهلی

آب و هوا باعتدال نردیک * زمین بسیار سیلابی * برخی جا کشت و کار سه فصله شود * میوه ایرانی و توارانی و هندی – گوناگون گلها فراوان *

[Page 514]

در کوهِ اسلام آباد چشمه ایست بس ژرف – همواره آبِ گرم برجوشد آنرا پربهای کند گویند و گزین پرستش جا دانند *

[Page 549]

19. صوبۀ ملتان

کوه شمالی * و هوا بسانِ صوبۀ لاهور* و بیشتر چیز بدات ماند لیکن در ملتان بارش کم شود و گرما بسیار *

[Page 550]

بهکر گزین دژیست و آنرا در کهن نامها منصوره نویسند * هر شش دریا یکتائی گزیده از نهِ او گذرد و حصۀ از جانبِ جنوبِ قلعه و یک بخش از شمال * باران کم شود و میوه گزین *

[Page 556]

20. سرکارِ تته

زمستانش محتاجِ پوستین نیست و تابستانش بجز سیوستان معتدل* گوناگون میوه شود خاصه انبه که بس و خوب باشد * و در محرلی او خرد خربزۀ خودرو بهم رسد * گل فراوان شود* شتر بسیار و خوب برآید *

و این ولایت غلّه بخش است – سیوم حصّه از کشاورز برگیرند * و کانِ نمک و آهن درو * شالی بسیار و گزین پدید آید * و در شش کروهئ تته کانِ سنگِ زرد * دراز و کوتاه ببرند و بعمارات کار برند * مدارِ خورش بر برنج و ماهی است * قاق سازند و کشتیها بر آموده به بنادر و دیگر شهرها برده سود برگیرند * و از ماهی روغن کشند و بکارِ کشتی آید * قسمی است از ماهی که پلوه گویند – به نیکوئی و خوس مزگی نم همتا – از دریای شور بستد آید * جمغرات گزیده شود – تا چهار ماه بپاید *

[Page 562]

21. سرکارِ کشمیر

دلکشا ملکی است – اگر یک باغِ همیشه بهار با یک قلهۀ آسمانی پایه بر خوانند سزاوار – و اگر عشر تگاهِ سبکرو حان و خلوتکدۀ گوشه نشینان بر گویند درخور* آبهای خوشگوار و آبشارهای سامعه افروز و هوا سازگار * برف و باران بسانِ توران و ایران و هنگامِ بارشِ هندوستان نیز ریزشِ ابر شود*

بغیرِ شاه آلو و شاه توت فراوان میوه شود- خربزه و سیب و شفتالو و زردآلو بس نیک – انگور اگرچه بسیار است لیکن گزیده کم و بیشتر بر درختِ توت بر دهد * توت را کم خورند * برگِ او بکوم پیله کار آید * و تخم از گلگت و تّبتِ خرد آورند و از نخستین افزون و گزین برآید * بیشتر خورش برنج و شراب و ماهی و گوناگون سبزی * پسین خشک کرده نگاهدارند * برنجِ پخته را شب گذارانده بخورند * با انبوهئ شالی گزیده بهم نرسد * گندم ریزه سیاه نام و کم بود و کمتر خورند * نخود و جو بس ناپدید * کدی آسا گوسفندی بود – آنرا هندو گویند (بفتحِ ها و نونِ خفی و ضمِّ دالِ هندی سکونِ واو ) بس نازک و خوش مزه و گوارا*

22.

[Page 564]

و دزدِ قصبۀ برنگ دراز دره ایست و دران حوضی است بطول و عرض هفت گز- ژرفا بقدِّ آدمی * برگِ پرستشگاه انگارند * شگرف آنکه یازده ماه خشک باشد و در اُردی بهشت ماهِ الهی از دو جا آب بر جوشد * نخست دریک کنجِ آن * بطرزِ هاون گوی است سندهبراری گویند (بفتح سین و نونِ خفی و فتحِ دال و های خفی و فتحِ با و را و الف و کسرِ را سکونِ یای تحتانی )* چون پرگردد آغازِ تراوش از کنجِ دیگر شود* این را ستخ ریشی نامند (بفتحِ سین و تای فوقانی و های مکتوب و کسرِ را و سکون یای تحتانی و کسرِ شین منقوط و سکونِ یای تحتای) * آن حوض ازین دو چشمه لبریز گردد – گاه یک پهر بر جوشد و گاه لحظۀ * سپس روی در کمی نهد چنانکه قطرۀ نماند * و در روز سه بار بیفزاید صبح نیمروز شام * رنگارنگ گل بنامِ هر دو چشمه جدا جدا اندازند –

[Page 565]

و نیزدران نزدیکی چشمه ایست – شش ماه خشک باشد * روزی معّین کشاورزان بدان سرزمین بنیایش روند و گوشفند و بز را بسپاس گذاری بکار برند * آب بر جوشد و کشت و کارِ پنج دیه سیراب گردد * چون بزیادتی گراید بآئین پیش نیازمندی نمایند و آب خویشتن را بکشد * دیگر در انجا چشمه ایست کوکرناگ نا مند * آب بس سبک و سرد و گوارا * اگر گرسنه بنوشد سیر گردد و در سیری اشتها آورد *

23.

[Page 583]

و سلطان بر تبّت و سند چیره دست آمد * دانش منشِ خردپژوه بود – از صلحِ کل فراوان نصیبه داشت * که و مه اورا از ایزدی بندگانِ خاص بر شمارند و بولایت یاد کنند * و نیروی خلعِ بدن بدو نسبت دهند* میگفت در زمانِ چکان مرزبانی ازین گروه برآید و بدستِ فرمان روای هندوستان در آید* پس از چندین سال گذاره پیدائئ گرفت * از مهرافزونی و رعیّت پروری رسمِ جزیه گاو کشی را برانداخت * رسمِ جرمانه و پیشکش و مانندِ آن برخاست * جریب را لختی بر افزود* خرچِ خاصه ازکانِ مس بود * داروی بیشتر خود کردی و دشوار سوانح را بآسانی کشودی * دزدان را زنجیر داشته بعمارت فرستادی * از مهربان دلی مردم را از شکار بازداشت – گوشت نخوردی*

[Page 585]

24. سرکارِ سواد

گرما و سرما بسیار نشود – برف بارد لیکن در دشت زیاده از سه چهار روز نبود * و در کهسار همه سال زمستان* بهار هنگامِ بارشِ هندوستان – ریزشِ ابر شود و بهار و خزانِ او بس شگفت آور* گلهای توران و هندوستان درو – بنفشه و نزگش خودرو صحرا و صحرا* گوناگون میوها خودرسته - شفتالو و ناشپاتی خوب شود* باز و جره و شاهین گزیده بهمرسد * و آهن درو*

[Page 586]

25. سرکارِ قندهار *

سخت گرم شود و سرما کم لیکن در دی و بهمن یخدانها بر آمایند * پش از سه چهار سال ریزشِ برف نشاط آورد* گل و میوه فراوان * گندمِ آن بس سفید – بدورد ستها ارمغانی برند * در پنج کروهی کوهی است – آنرا اژدرکوه گویند و شگرف غادی درو مشهور

26.

[Page 593]

*این ولایت را پیشتر ابلستان گفتندی* برخی قندهار را داخلِ این بلا شمرند *حکیم سنائئ و بسیاری اولیارا خوابگاه * زمستانِ او برابرِ سمر قند و تبریز نشان دهند *رودی از شمال بجنوب میرود و کشت و کار کشت و کار بدان سرسبز و شاداب *و کشاورزان رنجِ بسیار برند * هر سال خاکِ نو آورند تا کشت پذیر شود – و بیشتر از اراضئ کابل دهد *روئین فراوان شود – از انجا بهندوستان برند *و در زمانِ فردوس مکانی قبری بود که چون درود برو خواندی در جنبش آمدی *از پژوهشِ دیده ورانِ آگاه دل روشن شد که دستان سوائئ دکاّندارانِ استخوان فروش است *و سرچشمه ایست که اگر قاذورات دور افتد شورشِ ابر و برف و بارندگی پدید آید

This text is in its original language, and has an English translation:
Translation

This is a selection from the original text

Keywords

آبدارخانه, خیرات, صوفیانه, صوفیانه, میوه خانه

Source text

Title: Ain-I-Akbari.Vol.1, Ain-I-Akbari

Author: Abū'l-Fazl'Allāmi

Editor(s): H.Blochmann, D.C.Phillott

Publisher: The Asiatic Society

Publication date: 1872

Original compiled c.1589-1598

Original date(s) covered: c.1589-1598

Place of publication: Calcutta

Provenance/location: This text was transcribed from images available at the Digital Library of India: http://www.dli.ernet.in/. Original compiled c.1589-1598 Original date(s) covered: c.1589-1598

Digital edition

Original author(s): Abul Fazl'Allāmi

Original editor(s): H.Blochmann, D.C.Phillott

Language: Persian

Selection used:

  • 14 ) page 277
  • 15 ) page 283
  • 16 ) page 284
  • 17 ) page 285
  • 18 ) page 288
  • 19 ) page 347
  • 20 ) page 388
  • 21 ) page 390
  • 22 ) page 390
  • 23 ) page 416
  • 24 ) page 416
  • 25 ) page 417
  • 26 ) page 433
  • 27 ) page 441-442
  • 28 ) page 455
  • 29 ) page 473-474
  • 30 ) page 485
  • 31 ) page 490
  • 32 ) page 493
  • 33 ) page 505
  • 34 ) page 513
  • 35 ) page 514
  • 36 ) page 549-550
  • 37 ) page 556
  • 38 ) page 562
  • 39 ) page 564-565
  • 40 ) page 583
  • 41 ) page 585
  • 42 ) page 586
  • 43 ) page 593

Responsibility:

Texts collected by: Ayesha Mukherjee, Amlan Das Gupta, Azarmi Dukht Safavi

Texts transcribed by: Muhammad Irshad Alam, Bonisha Bhattacharya, Arshdeep Singh Brar, Muhammad Ehteshamuddin, Kahkashan Khalil, Sarbajit Mitra

Texts encoded by: Bonisha Bhattacharya, Shreya Bose, Lucy Corley, Kinshuk Das, Bedbyas Datta, Arshdeep Singh Brar, Sarbajit Mitra, Josh Monk, Reesoom Pal

Encoding checking by: Hannah Petrie, Gary Stringer, Charlotte Tupman

Genre: India > chronicle histories

For more information about the project, contact Dr Ayesha Mukherjee at the University of Exeter.

Acknowledgements